It is a strange sort of pain "to die of yearning for something you'll never experience"

Saturday, March 22, 2008




- سال 87 و با چی شروع کردی؟
: با خشم.
- ردیفی؟
: تو چی فکر می کنی؟

Sunday, March 09, 2008



Not as we ..

She's back
I'm so happy.

Sunday, March 02, 2008




هیچ نمانده
غمهایم را در کیسه های کوچک ‍‍پلاستیکی می ریزم
و به کوچه می برم
حتی گربه ها هم به آنها نزدیک نمی شوند.

Thursday, January 17, 2008





فلس
فلس
فلس

دروغ
دروغ
دروغ

بوی فلسهای تنت در بند بند انگشتانم می دود
بوی ملافه های بی حجم ، اتاقهای سرد

کلمات
کلمات
کلمات
بيهوده می کوشم
می دانم
تاول هايم
را
درمانی
نيست.

Wednesday, December 26, 2007





سرد است اینجا
بوی تنهایی پستوی خانه قدیمیمان را می دهد گاهی
گیسوانم را نمی بینم
لبهایم ترک خورده و سیاه
چشمانم سبزتر
دستانم خالی

چیزی زیر پوستم می دود
حجم سنگینی که مرا نگاه داشته
دلم می خواهد بدوم
دلم می خواهد رگهایم را پر کنم از شکر
و بدوم
زیر آفتابی که اینجا نیست

همه چیز تکرار می شود
از نو.

Thursday, November 01, 2007




Dear Darkness

شوری اشکهایم
خیابان یک طرفه
کوررنگی
سالهاست که صابونهایمان دیگر زرد نیستند
و
من
ت
ن
ه
ا
ی
م


Thursday, October 25, 2007

Clarissa's Return



It
is
possible
to
die
again
.
for
good
.

Monday, October 22, 2007


دلم گرفته.
همین.

Monday, October 15, 2007





حزن است
دستانم که درد می گیرند
اشک اما..
بغضی که هرگز شکسته نشد
و
در این میان
دل من
که شکسته است
سالهای دور
روزی که باران می آمد
و من
عهد کردم
به سکوت
تا انتها


Saturday, September 01, 2007



23
گیسوانم بلند و سیاه
می دانی،
دستهایم را
لای کتاب کوچکی
در کتابخانه ات جا گذاشتم
پنهان از چشم تو

24
گیسوانم گستاخ و رها
به خاطر نمی آورم
هیچ چیز را

25
گیسویی ندارم
پرنده ای دارم


Hypersmash.com