It is a strange sort of pain
"to die of yearning for something you'll never experience"
Thursday, October 25, 2007
Clarissa's Return
It is possible to die again . for good .
Monday, October 22, 2007
دلم گرفته. همین.
Monday, October 15, 2007
حزن است دستانم که درد می گیرند اشک اما.. بغضی که هرگز شکسته نشد و در این میان دل من که شکسته است سالهای دور روزی که باران می آمد و من عهد کردم به سکوت تا انتها
Saturday, September 01, 2007
23 گیسوانم بلند و سیاه می دانی، دستهایم را لای کتاب کوچکی در کتابخانه ات جا گذاشتم پنهان از چشم تو
24 گیسوانم گستاخ و رها به خاطر نمی آورم هیچ چیز را
25 گیسویی ندارم پرنده ای دارم
Tuesday, August 07, 2007
چنان نازک شده ام که می ترسم از کنارم که می گذری پوست غمگینم ترک بخورد ...
Monday, July 30, 2007
He died..
Thursday, June 21, 2007
The rusted chains of prison moons Are shattered by the sun. I walk a road, horizons change The tournament's begun..
-King Crimson
چیزهایی هست لحظه های کوچکی نگاههایی در سکوت و دستانی که بیهوده فضا را میروبند در جستجوی بویی نشانه آشنایی خاطره ای که هیچگاه وجود نداشته است
به زودی میمیرم از نو
Monday, April 23, 2007
Sunday, April 01, 2007
- سال 86 و با چی شروع کردی؟ : با شگفتی - ردیفی؟ : نمی دونم!