
Thank you...
It is a strange sort of pain
"to die of yearning for something you'll never experience"

مادرم می گوید جواد آقا گوشهایش نمی شنود
گناه دارد از این پله ها بالا بیاید
من سرم را تکان می دهم
من گریه ام می گیرد
برای جواد آقا که گناه دارد
و برای مادرم

Ave Maria
سر می چرخانم
به ناگاه
موسیقی از اتاق دیگر
□
به یاد می آورم
شب دیگری را
سالهای دور
در خیابانهای خالی میراندی
و گوش می دادم
تو اشکهای مرا ندیدی
دو قطره اشک تنها
به صدای مرد نابینا
محبوب ترین ورسیون من
دیرتر
لباس سبز پلاستیکی
تونل سفید پر صدا
من همه سوراخهای کوچک سقف را شمردم
بارها و بارها
به صدای غمگین ترین ورسیون باکره زیبا
□
تو را بسیار دلتنگم

آوار می شوم
چشمایم را کوچک می کنم
تو کوچک می شوی
اما
فاصله بی تغییر می ماند
آوار می شوی
می گذرم
می دانی که چگونه است
