It is a strange sort of pain "to die of yearning for something you'll never experience"

Wednesday, February 15, 2006




باروون میاد
از شیشه نیمه باز پنجره تاکسی
می ریزه روی من
خیس میشم
اما پنجره رو نمی بندم
بعدش اینا رو واسه تو میگم
باروونم تند میشه…


تو جوابمو میدی
من انگشتامو می کشم به شیشه خیس
انگشتام تر میشن
چشامو می بندم
و بوی چمن خیس حیاط خونتون و می شنوم


ۀ

"شادی خورشیدی ست که در دل می درخشد.."


No comments:

Hypersmash.com